|
كوهسرخ
به کوهسرخ خوش آمدید
| ||
![]() جوز پچینی در حقیقت همان «جوز پی
چینی» یا ادامه دادن چیدن گردو ( جوز ) است
پس از آنکه صاحبان درختان درخت گردو ( جوز ) کار چیدن گردو ( جوز ) را تمام کرده
باشند. عملی شبیه «خوشه چینی » که پس از درو کردن گندم ها ، عده ای خوشه
های بجا مانده از درو گران را برای خود جمع آوری می کردند( به جوییbejoei ) نیز گفته می شود . طبق این رسم فراگیر عرفی محصول جمع آوری شده
برای هر کسی که آن را جمع آوری کند حلال است . در اواخر شهریور و اوایل مهر
که فصل چیدن یا به اصطلاح کوهسرخیها فصل « جوز رزی(jawz
rezy) » است ،
جوز پی چینان اگر مهارت داشته باشند و ریسک خطر فراوان بالا رفتن از درختان تنومند
، بلند و خوفناک گردو را به جان بخرند شاید برای مدت دو هفته یا بیشتر در
آمد خوبی داشته باشند که با توجه به مهارتی بودن این کار و خطرناک بودن آن هر چه
قدر هم که درآمد داشته باشد به صرفه نیست . متاسفانه در کوهسخ مانند خیلی جاهای دیگر چیدن
گردو به شیوه ی سنتی انجام می شود و این شیوه گاهی باعث از دست رفتن جان افراد می
شود.
در
کوهسرخ درختان گردو ی بسیار قوی و پر عمری وجود دارد که چیدن محصول آنها کار هر
کسی نیست و تعداد معدودی از افراد یک روستا بصورت حرفه ای این کار را انجام می
دهند. در گذشته که برکت زیاد بود و درختان ، گردوی زیادی داشتند سهم
«جوز ریزها»از هر درخت یک هفتم گردوهای آن درخت بود. و به نسبت درختانی که کمتر
گردو داشت یک ششم ، یک پنجم و یا یک چهارم بود ولی در مجموع به طور متوسط
مزد جوز ریز همان یک ششم و یا یک پنجم بود . اما در حال حاضر یکی انکه درختان ،
گردوی زیادی ندارند ، بنابراین برای جوز ریزها یک هفتم و یک ششم و امثال
آن نمی صرفد ، ثانیا باغداران تنبل تر و جان عزیز تر شده اند و خودشان تن به
بالا رفتن درخت نمی دهند بنابراین مزد جوز ریز به نصف هم رسیده است . البته امسال در
روستای کریز دیده می شد بعضی باغداران با اصرار جوز ریز را به روزی شصت هزار تومان
مزد و یا بیشتر راضی می کردند که دیگر سهمی از گردو نخواهد. ناگفته نماند که در
بیشتر مواقع جوز ریز پس از آنکه کار ش تمام شد مجدداً از همان درختان برای خود
«پچینی » می کند و گاه به همان اندازه ای که سهم برده از پی چینی خودش نصیبش می
شود ! پی چینی منحصر به گردو نیست ،
در قدیم که فقر بیشتری بوده محصولات دیگری نیز پی چینی می شده اند که سیب
زمینی از آن جمله است . طبقه بندی: كوهسرخ و كاشمر، مطالب جالب، [ جمعه 8 مهر 1390 ] [ 12:05 ب.ظ ] [ سید ابولحسن حسینی ایوری ]
پادشاهی میخواست نخست وزیرش را انتخاب كند. چهار اندیشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یك جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی كه آن جدول را حل نكنید نخواهید توانست قفل را باز كنید. اگر بتوانید مسئله را حل كنید میتوانید در را باز كنید و بیرون بیایید.» پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند. نفر چهارم فقط در گوشهای نشسته بود. آن سه نفر فكر كردند كه او دیوانه است. او با چشمان بسته در گوشهای نشسته بود و كاری نمیكرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد، باز شد و بیرون رفت! و آن سه تن پیوسته مشغول كار بودند.آنان حتی ندیدند كه چه اتفاقی افتاد! كه نفر چهارم از اتاق بیرون رفته. وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنید. آزمون پایان یافته.» من نخست وزیرم را انتخاب كردم.» آنان نتوانستند باور كنند و پرسیدند: «چه اتفاقی افتاد؟ او كاری نمیكرد، او فقط در گوشهای نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل كند؟» مرد گفت: «مسئلهای در كار نبود. من فقط نشستم و نخستین سؤال و نكتهی اساسی این بود كه آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظهای كه این احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟ نخستین چیزی كه هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است كه آیا واقعاً مسألهای وجود دارد، چگونه میتوان آن را حل كرد؟ پس من فقط رفتم كه ببینم آیا در، واقعاً قفل است یا نه و دیدم قفل باز است.» پادشاه گفت: «آری، كلك در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه یكی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن كردید؛ در همین جا نكته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن كار میكردید نمیتوانستید آن را حل كنید. این مرد، میداند كه چگونه در یك موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد.»
طبقه بندی: مطالب جالب، برچسب ها: تفکر، داستانک، از طریق آدرس زیر ضریب هوشی (IQ) خود را اندازه گیری کنید.
تست ضریب هوشی (IQ Test) طبقه بندی: مطالب جالب، طنز و سرگرمی، برچسب ها: تست ضریب هوشی، IQ Test،
2- اگر درمتن بالا C را پیدا کردید، حالا 6 را پیدا کنید.
3- حالا حرف N رابیابید. کمی مشکلتر از قسمتهای بالا میباشد. اگر قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، طبقه بندی: مطالب جالب، برچسب ها: تست اعصاب، مطالب جالب، Amuzeshe zabane mashhadi moborom : mibaram
Really?! : ne yere طبقه بندی: مطالب جالب، طنز و سرگرمی، برچسب ها: آموزش زبان مشهدی، طنز، چنانچه دارای سایت یا وبلاگ پربازدیدی هستید می توانید با عضویت در سیستم اوکسین ادز اقدام به نمایش تبلیغات نمایید و به ازای هر کلیک بازدیدکنندگان برروی تبلیغات تا سقف 800 ریال بعنوان پورسانت دریافت نمایید.همچنین با معرفی این سیستم به دیگران و عضویت آنها از طریق شما به ازای هر کلیکی که بر روی تبلیغات آنها می شود مبلغ 50 ریال از طرف سایت به پورسانت شما اضافه خواهد شد و بدین صورت شما به یک حقوق ماهیانه و مادام العمر دست خواهید یافت. پرداخت کلیه وجوه و پورسانتها در سیستم تبلیغاتی اوکسین ادز توسط شرکت رفاه گستر جنوب به شماره ثبت 24516 تضمین شده می باشد.استقبال بی نظیر از این سیستم، خود نشان دهنده این مهم می باشد. برای ثبت نام روی بنر زیر كلیك كنید.
توجه داشته باشید كه امروزه سیستمهای تبلیغات كلیكی زیادی فعالیت می كنند ولی اكثر آنها كلاهبردار هستند ولی سیستم اكسین ادز با سابقه چند سال فعالیت یكی از سیستمهای معتبر است و كلیه پورسانتها را به موقع پرداخت می كند. من تا حالا یك بار از سیستم مبلغ 20000 تومان پورسانت دریافت كرده ام.
منتظر چه هستید همین الان ثبت نام كنید.
![]() طبقه بندی: شعر، حوادث، حوادث، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، اجتماعی، مطالب جالب، دین و مذهب، دین و مذهب، طنز و سرگرمی، طنز و سرگرمی، كامپیوتر و اینترنت، كامپیوتر و اینترنت، برچسب ها: تبلیغ در وبلاگ، كسب درآمد اینترنتی، " محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد " . تولستوی
اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . ارد بزرگ
طبقه بندی: مطالب جالب، برچسب ها: جملات بزرگان، شریعتی، شوپنهاور، برنارد شاو، گاندی، بودا، انشتین، جبران خلیل جبران، A young man asked Socrates the secret of success. Socrates told the young man to meet him near the river the next morning. They met. Socrates asked the young man to walk with him into the river. When the water got up to their neck, Socrates took the young man by surprise and swiftly ducked him into the water. The boy struggled to get out but Socrates was strong and kept him there until the boy started turning blue. Socrates pulled the boy’s head out of the water and the first thing the young man did was to gasp and take a deep breath of air. Socrates asked him, "what did you want the most when you were there?" The boy replied, "Air". Socrates said, "That is the secret of success! When you want success as badly as you wanted the air, then you will get it!" There is no other secret.
موفقیت و سقراط مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد. مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود. سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد: "هوا" سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.
طبقه بندی: مطالب جالب، برچسب ها: داستان کوتاه انگلیسی، |
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||